عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

درود بر شما بازديدكننده گرامی به وبلاگــــــ قصر کـاغذی1 خوش آمديد .لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگـــــــ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگـــــــ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از قسمت موضوعات استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد... باتشکر ازشمابازدیدکننده گـــــــــرامــــی مدیروبلاگــــــــ:sadghi

آمار مطالب

:: کل مطالب : 4911
:: کل نظرات : 1190

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 20

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 5
:: باردید دیروز : 500
:: بازدید هفته : 592
:: بازدید ماه : 6836
:: بازدید سال : 8155
:: بازدید کلی : 8155

RSS

Powered By
loxblog.Com

,,,نـغمه ای از یـخ و آتــــش,,,

ماجرای علی کریمی با دخترک گل فروش...
دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 21:12 | بازدید : 948 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

 

هیچوقت یادم نمی‌رود بلوار میرداماد را به سمت خیابان شریعتی رانندگی می‌کردم. وقتی به چراغ قرمز ۱۸۰ ثانیه‌ای‌اش برخورد کردم عصبی شدم. تازه از محل کارم تعطیل شده بودم و خیلی خسته بودم.
داشتم دیالوگ‌های معمولم در مورد چراغ قرمز‌ها و ترافیک‌های تهران را زمزمه می‌کردم که کودکی رو به من کرد و گفت: «آقا فال می‌گیری» چند قدم آن طرف‌تر دخترک گلفروش با شاخه‌های لاله صدا زد: «آقا گل بخردیگه… خواهش می‌کنم». جمله‌اش تمام نشده بود که با غرور تمام، شیشه پنجره را بالا دادم تا صدایشان را نشنوم و مزاحم نشوند! وقتی چنین برخوردی را از من دیدند بی‌خیال شدند و رفتند سراغ راننده اتومبیل کناری‌ام.


رنگ قرمز و مدل ماشین سبب شده بود تا از سایر ماشین‌ها متمایز گردد.
پس از چند ثانیه دیدم پسرک فالگیر با صدای بلند گفت: «بچه‌ها… بچه‌ها بیایین علی کریمیه… بازیکن پرسپولیس…» در یک چشم به هم زدن، پنچ شش نفر از کودکان کار، دور ماشینش را گرفتند. من هم بی‌اختیار سرم را چرخاندم تا عکس‌العمل علی کریمی را ببینم. او با لبخندی دنباله‌دار از همه کودکان فال و گل و شکلات گرفت تا آن‌ها را خوشحال کند. چراغ سبز شد و بچه‌ها هنوز بی‌خیال کریمی نشده بودند. علی کریمی که با بوووووق ماشین‌های پشت سرش مواجه شده بود، اتومبیلش را حرکت داد و بعد از چراغ قرمز، ماشینش را نگه داشت. من هم از روی کنجکاوی پشت سر جادوگر ایستادم.
کاپیتان پرسپولیسی‌ها از ماشین پیاده شد و دخترک گلفروش را محکم بوسید و پسری که آدامس می‌فروخت را بغل کرد. امضا داد و تمام گل‌های لاله گلفروش را خرید و چند فال حافظ هم گرفت. برایم عجیب بود. مگر می‌توان باور کرد جادوگر که گاهی حوصله خودش را هم ندارد اینطور برخورد کند؟
دخترک گلفروش از فرط خوشحالی نمی‌دانست چکار کند و بالا و پایین می‌پرید. کریمی که دیگر نمی‌دانست چکار کند، با صدایی خش‌دار گفت: «بچه‌ها باید بروم سر تمرین. دیرم شده.» خداحافظ… خداحافظ» کودکان کار نیز با تشویق چند ثانیه‌ای علی کریمی… کریمی دوستت داریم، او را بدرقه کردند…


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بازم دلم گرفته ...
دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 17:32 | بازدید : 725 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

بازم دلم گرفته گریم اختیاری نیست.

آخه جز گریه منو کاری نیست.

یه عمره از محبت بی نصیبم ای خدا.

من غریبم ای خدا چرا جز غصه منو یاری نیست.

اگر عشق همینه اگه زندگی اینه.

 نمیخوام چشمام دنیارو ببینه.

از لبهای خستم خنده گریذونه.

راز دل خستم هیچکی نمیدونه.

بازیچه شدن تاکی دل رو گول زدن تاکی افسردگی تاکی...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
روزگار من...
دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 14:51 | بازدید : 1005 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

رو میکنم به آینه رو به خودم داد میزنم.

ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم.

رومیکنم به آینه من جای آینه میشکنم.

رو به خودم داد میزنم این آینه ست یا که منم...

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حرف دل من...
دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 14:11 | بازدید : 870 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

گوش اگر گوش تو بود.

ناله اگر ناله ی من.

آنچه که به گوش تو نمیرسد...

بی شک ناله ی من است...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
قصرکاغذی...
یکشنبه 09 بهمن 1390 ساعت 21:42 | بازدید : 838 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

حیف که اون روزهای خوب خیلی زود تموم شدن

با یه چشم بهم زدن همشون ویرون شدن

ما میخواستیم یک شبه ره صدساله بریم

برای لبهای عشق شعر خوشبختی بگیم

من و تو تنهای تنها واسه ی امروز و فردا

یه قصر کاغذی ساختیم تموم هستی رو باختیم ...

میخوام اینو بدونی دل من مرده دیگه

توی سینه زدنو از یادش برده دیگه

دیگه اون روزها گذشت همه ی خاطره ها

دست سنگین سکوت پل سرد بین ما

من و تو تنهای تنها واسه ی امروز و فردا

یه قصر کاغذی ساختیم تموم هستی رو باختیم ...

دیگه حتی اسم من بالبات ناآشناست

سرنوشت عشقمون بازیه دست خداست

برای برگشت ما دیگه خیلی دیر شده

سرنوشت من و تو به غمی زنجیر شده...

من و تو تنهای تنها واسه ی امروز و فردا

یه قصر کاغذی ساختیم تموم هستی رو باختیم ...


|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
فریاد زیر آب...
یکشنبه 09 بهمن 1390 ساعت 16:59 | بازدید : 883 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار..
خوشا پیداشدن در عشق برای گم شدن دریا...
چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب...
چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب...
خوشا عشقو خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن...
اگر خوابم اگر بیدار اگرمستم اگر هوشیار مرایارای بودن نیست تویاری کن مرا ای یار...
تو ای خاتون خواب من ؛من تن خسته رو دریاب...
مرا همخانه کن تاصبح نوازش کن مرا در خواب...
همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود  چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود...
نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب آمدی ای عشق...
خوشا خود سوزی عاشق مراآتش ندی ای عشق...
خوشا عشقو خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مهتاب ...
یکشنبه 09 بهمن 1390 ساعت 16:16 | بازدید : 869 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

مهتاب امشب دلم تنگه، ميون چشم و دل جنگه
ديدني هاي دل امشب، از سر شب همه بي رنگه

مهتاب امشب دلم تنگه

شهرزاد قصه گو امشب، قصه هاش خشکيده بر لب
تو بتاب به قلب خسته م، جون به لب رسيده امشب

مهتاب امشب دلم تنگه

نکنه وقت جنونت، شده باز دلم ديوونه
داره با خودش ميخونه، کاشکي دل عاشق بمونه

نکنه وقت جنونت، شده باز دلم ديوونه
داره با خودش ميخونه، کاشکي دل عاشق بمونه

دنيا وارونه و گل از سنگه، عاشقي بدون تو بي رنگه
آسمون خاموشه امشب، بي نوازنده و بي آهنگه

مهتاب امشب دلم تنگه


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گنجشگك اشي مشي..
یکشنبه 09 بهمن 1390 ساعت 16:14 | بازدید : 1135 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

گنجشگك اشي مشي, لب بوم ما مشين
بارون مياد خيس ميشي, برف مياد گوله ميشي
ميفتي تو حوز نقاشي
خيس ميشي, گوله ميشين
ميفتي تو حوز نقاشي
كي ميگيره فراش باشي
كي ميكشه قصاب باشي
كي ميپزه آشپزباشي
كي ميخوره حكيم باشي
گنجشگك اشي مشي..


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
باران
یکشنبه 09 بهمن 1390 ساعت 16:11 | بازدید : 2156 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

گرید به حالم
کوه در و دشت
از این جدایی
می نالد از غم
این دل دمادم
فردا كجايي
سفر بخیر ، سفر بخیر
مسافر من
گریه نکن ، گریه نکن
بخاطر من
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
با تو ای عاشقترین بد کرده ام من

رنگ چشمت رنگ دریا
سینه من دشت غمها
یادم آید زیر باران
با تو بودم با تو تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها

باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم

این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من

کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران
رفتی و کردم صدایت
اما در آغوش شب گشتی تو پنهان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شوخی...
شنبه 08 بهمن 1390 ساعت 21:04 | بازدید : 922 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

عشق تـــــــوشوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !... زیبا بـــــود امّا

شوخی بــــود !حالا . . .تو بی تقصیری !خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم !

تمام این تنهایی. . .

تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » ست . . . !


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران