عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

منوی کاربری

:: خوش آمدی : [Login_Name]
:: آخرین ورود:[Login_Date_Last]
:: نام کاربری : [Login_Username]
:: پنل کاربری
:: مشاهده پروفایل
:: ارسال پست جدید
:: ویرایش پروفایل
:: خروج از سایت
درود بر شما بازديدكننده گرامی به وبلاگــــــ قصر کـاغذی1 خوش آمديد .لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگـــــــ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگـــــــ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از قسمت موضوعات استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد... باتشکر ازشمابازدیدکننده گـــــــــرامــــی مدیروبلاگــــــــ:sadghi

آمار مطالب

:: کل مطالب : 4911
:: کل نظرات : 1190

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 4
:: تعداد اعضا : 20

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 140
:: باردید دیروز : 293
:: بازدید هفته : 1011
:: بازدید ماه : 6629
:: بازدید سال : 8583
:: بازدید کلی : 8583

RSS

Powered By
loxblog.Com

,,,نـغمه ای از یـخ و آتــــش,,,

پیک نوید...
یکشنبه 16 بهمن 1390 ساعت 17:00 | بازدید : 992 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

برای دیدن تو زندگیمو سر می کنم

هر چی دلت می خواد بگو حرفتو باور می کنم

سنگ صبور تو منم پر از وفا وسادگی

بگو که از دل دل تو به من نگی به کی بگی

تو برام پیک نویدی تو مثه صبح سفیدی

دل دیوونه ام دست توست

توفرشته امیدی تو از آسمون رسیدی

شیشه عمر من دست توست

توی سختیهای من فقط تویی که با منی

تو یه پیکی که برام حرفای تازه میزنی

عاشق زارت منم گوهر شب تابم تویی

کسی که به یاد اون یه شب نمی خوابم تویی

براش چه بی تابم تویی...

الهی اون روز نیاد که قلبت از سنگ بشه

حرفات دروغ دلت پر از ریا ونیرنگ بشه

آخه این دل نازکه می شکنه مثله شیشه

اگه یک روز بشکنه دیگه آروم نمیشه.....


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
لعنت به این تنهایی...
شنبه 15 بهمن 1390 ساعت 19:12 | بازدید : 2450 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

ازروزی که تو رفتی پریده رنگ شادی اما خورشید میتابه مثل یه روز عادی

چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز چطور هنوز قناری سر میده بانگ آواز

مگر خبر ندارن تو رفتی از کنارم چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم

به چشم خسته ی من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی 

دلم  برات  تنگ  شده...

آفتاب نشسته روی گلهای سرخ قالی خیال تو کنارم تواین اتاق خالی

عطر تنت پیچیده توی اتاق خوابم باتو چه جون گرفته ترانه های نابم

ازتو هزارتا قصه چه جاودانه ساختم قلب پرازغرور و چه عاشقانه باختم

به چشم خسته ی من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی 

دلم  برات  تنگ  شده...

شبهابه یادعشقت به قتل خودنشستم صدبارازت بریدم صدبارازت گذشتم

اسمت به روی لبهام توی ترانه هامه بغض گرفته ی عشق توغربت صدامه

قلب پراز سکوتم دلتنگ از این جدایی بی تو ببین چه سرده تابستون تنهایی

به چشم خسته ی من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی 

دلم  برات  تنگ  شده...

دلم  برات  تنگ  شده...

                                                                        

       


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
رفیقان...
شنبه 15 بهمن 1390 ساعت 15:32 | بازدید : 1062 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 21 )

ماظاهرا رفیقان بس نارفیق بودیم

هرپشته اعتمادی زخمی به خنجر کردیم

هرسینه ی رفیقی باتیغ کین دریدیم

خود کرده ها چه آسان نصبت به داور کردیم

هرجایی هوس را تاخواهشی برآریم

اسکندران مُلکی صحرای محشر کردیم

با ذورقی شکسته پارو به آب دادیم

چشمان مادران را دریای احمرکردیم

حالا چه مانده برجا جز مشت خاطراتی

درخاطری شکسته اسمی که از بر کردیم...

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
طنین صلح...
جمعه 14 بهمن 1390 ساعت 23:24 | بازدید : 1968 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

صلح سفید و آبی چتر قشنگ روشن

یه روز میفته سایش رو آسمون میهن

عشق دوباره با ما عشق دوباره بامن

مردم دلشکسته چشم انتظار صلحن

ای عاشقهای ایرون خسته ازاین زمونه

چتر قشنگ روشن وا میشه روی خونه

زمونه با  عاشقا    همیشه    مهربونه

چشمهای چرخ گردون میشمره لحظه هارو

زنده  کنین  بهارو   زنده    کنین   بهار و...

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شقایق...
جمعه 14 بهمن 1390 ساعت 22:59 | بازدید : 776 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 1 )

توی قرن خشم و فولاد.زیر یخ باد زمستون .
یه گل عاطفه سبزشدتوی یک باغچه ی بیرون
نه یه دست باغبونی که ازش خارو بگیره
نه یه نور گرم آفتاب توی فصل برف و بارون ای شقایق
گل قصه با تو همسنگرو راهم توی رگبار زمستون
یادتو پشت و پناهم
اگه تنهایی و غصه از تو امیدو گرفته
ابر امیدو سپیدی دشمن شب سیاهم ای شقایق...شقایق ..شقایق.گل قصه
برگاشو پیچیده دورش توی این سوزش جلاد
ساقه اما استواره توی خاک و گلو فولاد
خواب آزادی و رویش پیچیده تو رگو ریشش
بیقرار اما صبوره خسته از این همه بیداد ای شقایق
گل قصه باتو همسنگرو راهم توی رگبار زمستون یاد توپشت وپناهم
اگه تنهایی وغصه از تو امید و گرفته
ابر امید و سپیدی دشمن شب سیاهم ای شقایق...شقایق..شقایق.گل قصه...


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تجربه ی ممل ...
جمعه 14 بهمن 1390 ساعت 22:52 | بازدید : 828 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

میدونی؟هروقت به کسی اعتماد کردم سوختم...

هر وقت به کسی نزدیک شدم بهم پشت کرد...

هروقت به کسی خوبی کردم بهم نامردی کرد...

هروقت به کسی دل دادم دلمو شکستو رفت...

من اینهارو تجربه کردم قبول کن دوست من...

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
وداع...
پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 ساعت 23:08 | بازدید : 1059 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

اگه از من تو بپرسی رنگ عاشقی چه رنگه من میگم رنگش سیاهه اما باز واسم قشنگه
 تو همونی که میگفتی همیشه پیشم میمونی چرا قلبمو شکستی چرا از من گریزونی
 باور نداره قلبم وقت وداع رسیده انگار که غم آتشی بر پیکرم کشیده بر پیکرم کشیده
دونه دونه روی ناودون قطره های سرد بارون بی تو اما یه کویرم تو نباشی من میمیرم
 قطره قطره چکه چکه اشک آسمون میباره گله دارم از خداوند اگه باز تو را نیاره
  توی خوابم نمیدیدم که یه روز از تو جدا شم چرا قسمت من این بود که گرفتار تو باشم
نمیدونی که جدائیت واسه من معنی درده خونه بی تو مثل زندون خونه بی تو سرد سرده.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ازخود گذشتم تاکه تو...
چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 22:40 | بازدید : 2822 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 7 )


ازخود گذشتم تاکه تو از پیچ وخم ها بگذری
لب بستم از گلایه تا از سر غم ها بگذری
گوشه گرفتم تا که تو با دنیا دمسازبشی
پایان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشی
درد من بودی و همدرد نبودی
راه من بودی و همراه نبودی
غم من بودی تو غمخوارنبودی
عشق من بودی وفادار نبودی
اشک شدم در پشت پلک غصه هاپنهون شدم
بغض شدم در شوره زار سینه ها زندون شدم
پرم شکست تا اینکه تو معنی پروازشدی
غمم ترانه شد که تو نغمه وآواز شدی
درد من بودی و همدرد نبودی
راه من بودی و همراه نبودی

غم من بودی تو غمخوارنبودی
عشق من بودی وفادار نبودی...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ماجرای علی کریمی با دخترک گل فروش...
دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 21:12 | بازدید : 950 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

 

هیچوقت یادم نمی‌رود بلوار میرداماد را به سمت خیابان شریعتی رانندگی می‌کردم. وقتی به چراغ قرمز ۱۸۰ ثانیه‌ای‌اش برخورد کردم عصبی شدم. تازه از محل کارم تعطیل شده بودم و خیلی خسته بودم.
داشتم دیالوگ‌های معمولم در مورد چراغ قرمز‌ها و ترافیک‌های تهران را زمزمه می‌کردم که کودکی رو به من کرد و گفت: «آقا فال می‌گیری» چند قدم آن طرف‌تر دخترک گلفروش با شاخه‌های لاله صدا زد: «آقا گل بخردیگه… خواهش می‌کنم». جمله‌اش تمام نشده بود که با غرور تمام، شیشه پنجره را بالا دادم تا صدایشان را نشنوم و مزاحم نشوند! وقتی چنین برخوردی را از من دیدند بی‌خیال شدند و رفتند سراغ راننده اتومبیل کناری‌ام.


رنگ قرمز و مدل ماشین سبب شده بود تا از سایر ماشین‌ها متمایز گردد.
پس از چند ثانیه دیدم پسرک فالگیر با صدای بلند گفت: «بچه‌ها… بچه‌ها بیایین علی کریمیه… بازیکن پرسپولیس…» در یک چشم به هم زدن، پنچ شش نفر از کودکان کار، دور ماشینش را گرفتند. من هم بی‌اختیار سرم را چرخاندم تا عکس‌العمل علی کریمی را ببینم. او با لبخندی دنباله‌دار از همه کودکان فال و گل و شکلات گرفت تا آن‌ها را خوشحال کند. چراغ سبز شد و بچه‌ها هنوز بی‌خیال کریمی نشده بودند. علی کریمی که با بوووووق ماشین‌های پشت سرش مواجه شده بود، اتومبیلش را حرکت داد و بعد از چراغ قرمز، ماشینش را نگه داشت. من هم از روی کنجکاوی پشت سر جادوگر ایستادم.
کاپیتان پرسپولیسی‌ها از ماشین پیاده شد و دخترک گلفروش را محکم بوسید و پسری که آدامس می‌فروخت را بغل کرد. امضا داد و تمام گل‌های لاله گلفروش را خرید و چند فال حافظ هم گرفت. برایم عجیب بود. مگر می‌توان باور کرد جادوگر که گاهی حوصله خودش را هم ندارد اینطور برخورد کند؟
دخترک گلفروش از فرط خوشحالی نمی‌دانست چکار کند و بالا و پایین می‌پرید. کریمی که دیگر نمی‌دانست چکار کند، با صدایی خش‌دار گفت: «بچه‌ها باید بروم سر تمرین. دیرم شده.» خداحافظ… خداحافظ» کودکان کار نیز با تشویق چند ثانیه‌ای علی کریمی… کریمی دوستت داریم، او را بدرقه کردند…


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بازم دلم گرفته ...
دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 17:32 | بازدید : 727 | نوشته ‌شده به دست royayman | ( نظرات 0 )

بازم دلم گرفته گریم اختیاری نیست.

آخه جز گریه منو کاری نیست.

یه عمره از محبت بی نصیبم ای خدا.

من غریبم ای خدا چرا جز غصه منو یاری نیست.

اگر عشق همینه اگه زندگی اینه.

 نمیخوام چشمام دنیارو ببینه.

از لبهای خستم خنده گریذونه.

راز دل خستم هیچکی نمیدونه.

بازیچه شدن تاکی دل رو گول زدن تاکی افسردگی تاکی...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران